
منتظر نباش كه شبي بشنوي
از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام
! كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم
يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم
توقعي از تو ندارم ! اگر دوست نداري ، در همان دامنه ي دور دريا بمان
هر جور تو راحتي ! باران زده ي من
همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست
من كه اين جا كاري نمي كنم
فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم
همين
اين كار هم كه نور نمي خواهد
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي ! حالا هنوز










گفته بودي که چرا محو تماشاي مني
آنقدر محو که يک دم مزه بر هم نزني
مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرودناز چشمان تو به قدر مژه برهم زدني
گه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي
مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست
خداي مهربون، فکراي قشنگ،قلب کوچيک من

نمي دانم محبت را بر چه كاغذي بنويسم كه پاره نشود
برچه گلي بنويسم كه پرپر نشود
برچه ديواري بنويسم كه پاك نشود
بر چه آبي بنويسم كه هرگز گل آلود نشود
وسر انجام بر چه قلبي بنويسم
كه هرگز سنگ نشود
چشمم وقتي زيباست که پر از اشک باشه.
اشک وقتي زيباست که براي عشق باشه.
عشق وقتي زيباست که واسه تو باشه.تو وقتي زيبايي که واسه من باشي










کاش بودي تا دلم تنها نبود
تا اسير غصه فردا نبود
کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و درياها نبود
کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود
کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز و پر سرما نبود
کاش بودي تا فقط باور کني
بي تو هرگز زندگي زيبا نبود
